|
بهروز
شده در *13مرداد
89
بررسی ساختاری "داستان تپه هایی چون فیل
های سفید" اثر "ارنست همینگوی "
زمینه مطلب : نقد داستان کوتاه
یدا... نقدی
قسمت نهایی
دختر لیوانش را گذاشت: «مزه لیکور میده.»
«همه چیز همینطوره.»
دختر گفت: «بله همه چیز مزه لیکور میده بخصوص چیزهائیکه مدت زیادی منتظرشون
بودهاید، مثل آبسنث.»
«بس کن دیگه.»
مطلب
کامل
نظر
...........................................................................................
بهروز شده در
*4مرداد
89
بررسی ساختاری " داستان تپههایی چون فیلهای
سفید"، اثر "ارنست همینگوی "
زمینه مطلب : نقد داستان کوتاه
یدا... نقدی
قسمت اول
جائی خواندم همینگوی برای نوشتن
داستان "تپههایی چون فیلهای سفید"، چهل
صفحه فضاسازی نوشته است. این یعنی نویسنده برروی کلمه به
کلمه این
داستان فکر کرده، پس بنابراین میتوان گفت
داستانیست که میشود روی تکتک جملههای آن انگشت گذاشت و
از خود پرسید: «چرا همینگوی این جمله را نوشته
است؟" و یا اصلا "چرا آن را به گونه ای
دیگر ننوشته؟» بنابراین نمونه خوبی است برای...
مطلب
کامل
نظر
...........................................................................................
بهروز شده در *23خرداد 89
اولین
عشق من- قسمت پایانی
زمینه مطلب: داستان- طنز
یداله نقدی
باید میرفتیم بالای شهر اهواز، لباس شیک احتیاج داشتیم،
اما این یکی مسئلهای نبود، داریوش نه تنها خوب بود، بلکه هر چه چیز خوب
بود مال اون بود، اگه از مادرش بپرسی
«چند
تا بچه داری؟» میگه «یکی»، اما داریوش پنج تا خواهر دیگه هم داشت، که جزء
بچهها به حساب نمیآمدند.
طایفه اینها فقط به پسر میگند بچه. اگه زنی بچه اولش پسر
نباشه که اسمش رو بزارن کوروش یا داریوش، خودبخود نصف راه طلاق رو رفته.
ادامه مطلب نظر
.........................................................................................
بهروز شده توسط یداله نقدی *28
فروردین89
اولین
عشق من- قسمت دوم
زمینه مطلب: داستان- طنز
یداله نقدی
از همون موقع، چیزهائیکه یادم میاد اینا بود، داریوش و جوک و فوتبال و
تیرکمون و تجدیدی و اردنگی. قانون آخر شب ما، بهجای جیش و مسواک و بوسهی
شب بخیر... ، اردنگی و پس گردنی و کپهی مرگ بود. تا اینکه بزرگتر شدیم.
البته اینو نمیفهمیدم، یه وقت به خودم اومدم دیدم صورتم پر جوشه. گفتم "چی
شده؟" گفتند "غرور جوونیه".
ادامه مطلب
نظر
.........................................................................................
بهروز
شده توسط یداله نقدی*22اسفند 89
اولین
عشق من- قسمت اول
زمینه مطلب: داستان- طنز
یداله نقدی
همه جای بدنم میخارید، گردنم، سرم، چشمم، پشتم، گوشم و حتی روی زبونم. مال
عاشقیه، هر وقت عاشق می شم بدنم میخاره. اون زمانها، یادم میاد، هفتهای
یه بار عاشق میشدم و هر دفعه هم فکر میکردم بدون عشقم میمیرم. اولی
میرفت دومی میومد و من فکر میکردم بدون اون میمیرم، دومی میرفت و سومی
میومد و من فکر میکردم بدون اون میمیرم ....
ادامه
مطلب...
نظر
.........................................................................................
خدایا ما چه غلطی کرده بودیم؟
زمینه مطلب
:گاه نوشت- داستان- طنز
یداله نقدی
بهروز شده توسط یداله نقدی *27
بهمن88
خدایا ما چه غلطی کرده بودیم؟
سالهاست این سئوال رو از خودم میپرسم، روزها میپرسم،
شبها میپرسم اما تا بحال هم جوابی نگرفتهام ،شاید هم جوابم همان جوابی
باشد که معمولا ابلهان میگیرند، بهرحال از خدا جوابی نگرفتم، نشستم و با
خودم فکر کردم، شاید از این مغز علیل چیزی بهدر آید که مرهمی باشد بر درد
بیدرمانمان. یاد قصه اوسحسن افتادم. گفتم قصه اوسحسن رو برای شما بگم
ببینم نظر شما چیه؟
ادامه مطلب...
نظر
.........................................................................................
بهروز شده توسط یداله نقدی *13 بهمن88
"آسفالت را دوست بدارید"
زمینه مطلب : داستان کوتاه، طنز
یداله
نقدی
من آسفالت
را دوست دارم. بمن نخندید. همه شما هم از مزایای آن بهره مندید اما قدرش را
نمیدانید. هیچوقت در مدح آسفالت شعر نمیگوییم. هیچوقت آسفالت را
نمیبوسیم. هیچوقت یادی از آسفالت نمیکنیم. اگر میدانستیم زندگی بدون
آسفالت چقدر سخت است بجای بوسیدن خاک، آسفالت رو میبوسیدیم.
اصلا من عاشق آسفالتم دیوانهوار آسفالت را دوست دارم. شبها زیر سرم آسفالت
میگذارم و رویش میخوابم. در اتاقم عکس های زیادی از جاده های زیبای
آسفالتی وجود دارد و برای اینکه کسی بچه ام را نظر نزند مقداری
ادامه
مطلب ....
+
نظر
.........................................................................................
88بروز شده توسط یداله
نقدی*6 بهمن
مهارت احمق بودن
زمینه مطلب :
روانشناسی موفقیت- هجو نامه
یداله نقدی
غالباً کارخانهها و ادارات دولتی، کلاسهای خستهکنندهای
در زمینههای
علوم رفتاری، مدیریت کیفیت، مدیریت بهرهوری، رهبری سازمان و ... برای
مدیران برگزار میکنند که مولفینشان غربی یا ژاپنیاند و از «پدر کیفیت
ژاپن» یعنی «دمینگ آمریکائی»سرچشمه میگیرند. منظور اینکه این دروس سرچشمه
غربی داشته، نامناسبِ فرهنگ و اوضاع و احوال ما و غالباً بیفایدهاند و جز
گرفتن وقت مدیران و تحمیل هزینههای سرسام آور به بیتالمال سودی ندارند.
به همین علت بر آن شدم از تجربیات خود استفاده کرده و رموز تجربه شده و
کاملاً کارآمدی را تهیه کنم که مناسب حال و احوال ما و مثمرثمر در فضای
کشور باشد.
ادامه
مطلب ....
+
نظر(
)
.........................................................................................
|