اين اختيار صفحه ي اصلي را همانند اول خواهد كرد ، تمام ابزارك ها و تنظيمات به حالت اول باز خواهند گشت.

ريست

عشق لیلی و مجنون

داستان عشق غم‌انگیز «لیلی ومجنون» از داستان‌های قدیم عرب بوده است که اصل داستان، بسیار کوتاه، ساده و خالی از وقایع جذاب و جالب توجه است. داستان، عشق قیس است از قبیله‌ی عامریان به لیلی دختری زیبارو از قبیله‌ای دیگر. آن دو در نخستین نگاه به یکدیگر دل می‌بازند و قیس از بدی اقبال از زمانی که دچار این عشق می‌شود آرام و قرار از دست می‌دهد، به طوریکه مردم به او لقب مجنون می‌دهند و راز نهفته‌ی آنها به سر زبان‌ها می‌افتد و آن دو را از هم جدا می‌کنند. و این عشق بدفرجام در آخر به مرگ لیلی و مجنون و عدم وصال‌شان در این دنیا می‌انجامد.

«نظامی گنجوی» (۵۳۵ – ۶۰۸ هـ . ق)، شاعر عاشقانه‌سرا برای نخستین بار این داستان را که خالی از هر گونه جذابیت داستانیست به نظم در می‌آورد. رواج وشهرت داستان لیلی و مجنون پس از انتشار منظومه‌ی نظامی اتفاق افتاد. زیرا تمثیل وکنایه به داستان لیلی و مجنون در دیوان شاعران قبل از نظامی یا نیست یا بسیار کم است، اما در اشعار شعرای بعد از نظامی اشارات زیادی یه این داستان شده است. در دیوان شعرای بزرگی همچون سعدی، حافظ، سنایی و رابعه می‌توان نمونه‌های بارز این اشارات را دید.

«نظامی» شیوه‌ی عاشقی خاصی ایجاد کرد که قرن‌ها مورد تقلید قرار گرفت. مجنون نمونه‌ی کامل عاشق صادقی است که هزاران ایرانی و غیر ایرانی او را مقتدای عاشقان شمرده‌ و از او پیروی می‌کنند. شهرت لیلی و مجنون و مثل شدن آنها در عشق و عاشقی مدیون شاعران ایرانی است، زیرا داستان از هم گسیخته لیلی و مجنون را یکپارچه کرده و به آن نکته‌های لطیف اضافه نمودند وآن را به مقام با ارزشی رساندند که باعث شد این داستان شهرت جهانی پیدا کند. حتی بنا بر روایاتی، اصل داستان لیلی و مجنون یک مضمون عامیانه‌ی بسیار کهنه‌ایست که پیشینه‌ی آن در ادبیات بابل دیده شده، با این تفاوت که در آن روایات، با پایانی خوش روبرو هستیم.

از شعرای بزرگ ایرانی به جز نظامی، می توان به «جامی» و «امیر خسرو دهلوی» اشاره کرد، که این داستان  را به نظم در آورده‌اند و در یک نکته‌ی اصلی با هم برابرند، وآن هم ناکامی در عشق این جهانی، ومردن از درد نامرادی است. شاعران ایرانی اصل داستان را هر یک با ذوق، سلیقه، تجارب شخصی و دستمایه‌هایی که از دوران معاصر خود به دست آورده‌اند به نظم درآورده‌اند.

«نظامی» این داستان تنک مایه را با آفریده‌های خیال خود آراسته و توصیفات زیادی از مناظر بزم و رزم به آن افزوده به طوریکه از حدیث سودا‌زده‌ی دلداه‌ای، قصه‌ای ساخته به نقل خود «بالای هزار عشق نامه» اما باید به این نکته توجه کردکه توجه نظامی به پرداختن داستان و نمودن هنر خویش سبب شده که گاهی صحنه‌های غیرطبیعی در داستان وارد گردد. دو فصل بزرگ از این منظومه اختصاص یافته به شرح حیوان دوستی مجنون،که با توجه به بیابانی بودن آن مکان اغراق‌آمیز است. اما باید به خاطر داشته باشیم که نظامی شاعری داستان‌سرا است نه مرد تحقیق.

امیر خسرو دهلوی (۶۵۱ – ۷۲۵ هـ .ق) ـ شاعر پارسی‌گوی هندی ـ «مجنون و لیلی» را در اواخر قرن هفتم به نظم در آورده است. میان این دو منظومه اختلافات جزیی هست، تنها تفاوت بارزی که دیده می شود آن است که در منظومه‌ی «نظامی» لیلی، با ابن‌سلام ازدواج می‌کند و مجنون به عشق خویش وفادار می‌ماند. ولی در منظومه‌ی امیرخسرو دهلوی نخستین بار مجنون با دختری به نام نوفل ازدواج می‌کند. در «لیلی و مجنون» نظامی؛ لیلی، نامه‌ی آمیخته با عذرخواهی به مجنون می نویسد و در «مجنون و لیلی» امیر خسرو دهلوی لیلی با خشم به مجنون نامه می‌دهد و آنگاه مجنون از کرده خویش ابراز پشیمانی می‌کند.

 یکی دیگر از شاعران بزرگی که این داستان را به نظم در آورده «جامی» (۸۱۷ – ۸۹۸ هـ . ق) است. «جامی» از همان ابتدا این داستان را آشکارا رمزی دانسته و عشق مجازی را بلای عشق حقیقی گفته و از آن به عشق الهی تعبیر کرده است. میان مثنوی «جامی» که در اواخر قرن نهم سروده شده و منظومه‌های «نظامی» و «امیر خسرو دهلوی» تفاوت مهم و شاخص همین رنگ و بوی عرفانی است که «جامی» از ابتدا تا انتها به منظومه‌ی خود داده است. باید به این مورد هم توجه داشت که در قرون ششم و هفتم هجری که تصوف و عرفان در زبان فارسی به منتهای وسعت وکمال خود رسیده، و صوفیه از داستان لیلی ومجنون استعارات وکنایات بسیاری در سخنان خود آورده‌اند، و از عاشق سالک به مجنون تعبیر کرده‌اند که نقد هستی را نثار قدم معشوق حقیقی می‌کند و در فنای محض به وصال محبوب می‌رسد، و لیلی را نیز معشوقه وشاهد دلارای عالم وجود دانسته‌اند.

سوالی در مورد این عشق، که تقدیری جز ناکامی ندارد  مطرح می‌شود. که آیا آن دو به راستی همدیگر را از روی واقع‌بینی دوست داشته‌اند؟ با توجه به خصوصیات مختصری که از لیلی و مجنون آمده، اینطور به نظر می‌رسد که عاشق و معشوق در یک کلیت قرار دادی غرق شده‌اند. یکی از آن دو روحاً قوی‌تر وجسورتر از میر قبیله، و دیگری زیباتر از همه، همچون گنجی از زیبایی نفس‌گیر. و در بعضی روایات اصلی، کوتاه قد و دهان گشاد و بسیار لاغر و سیاه. یکی فرزند بزرگ‌زاده‌ای هنرشناس و دیگری فرزند باهنری توانگر. چگونه می‌توان پیوند مملو از عشق دو انسانی که به این اندازه ساده و آرمانی شده‌اند را در عالم واقع تصور کرد؟ اگر این عشق ارادی و اختیاری نبوده است، و نیرویی مرموز و برتر از خواست و توانایی انسان،آن را برانگیخته است، وآدمی در پیدایش و پرورش آن دستی نداشته، تا آنجا که گویی عشاق در انتخاب یکدیگر بی‌اختیار بوده اند، و به حکم قدرتی مافوق بشری، به هم دلبسته‌اند؛ پس این عشق چگونه عشقی است؟ و این دست ناپیدا که تقدیر نام گرفته، از چه روی و به کدام علت و مصلحت، این رشته محبت را اینچنین استوار کرده است؟

شاید بتوان گفت این عشق نیز نوعی عشق است، منتها نیرومندتر از هر عشقی دیگر، که از آن نه گریزی است نه گزیری. و به همین علت است که عشاقی که به حکم تقدیر بر هم شیفته شده‌اند، مسئول اعمال خویش و عواقب آن نیز شمرده نمی‌شوند. و تکلیف از آنان  برمی‌خیزد. و این عشق شیفتگی، جبریست نه اختیاری. به این جهت است که لیلی و مجنون هر دو سعی می‌کنند به ما بقبولانند که در این عشق و دلدادگی سهمی ندارند، و مکرر از بخت و اقبال نحس خود ناله می‌کنند، و بارها می‌کوشند که از این بند خلاصی یابند. اما تلاش آنها سودی ندارد و در بحبوحه‌ی این تلاش عبث آنقدر ناامید می‌شوند که گاهی یکدیگر را مسئول این شوربختی برمی‌شمرند. غافل از اینکه هر دو بازیچه تقدیراند. بنابراین می‌توان گفت که در این قصه با دو نماد عشق سرو کار داریم.

می دانیم که عامه، هیچ عشق سعادت‌آمیزی را پرشور و ستایش برانگیز نمی‌دانند، و نیز چون عشقی کامروا گشت، از وصف و ستایش شورانگیز آن می‌پرهیزند. چنانکه گویی کامیابی در عشق، انگیزه‌های نقل روایت آن را زایل می‌کند و تنها عشقی درخور ستایش و سُرایش است که شوربخت و ناکام بماند. همچنین سنت کلاسیک و بورژوازی در غرب، شاعران را از وصف عشق زن و شوهر به صورت عشقی رمانیک و پرشور برحذر می دارد. اما عشق ناکام و آکنده به ناامیدی، عشق پر شور، عشق ممنوع، عشقی است که شعرا می‌توانند آن را بستایند.

و عشق «مجنون» نیز، چون امکان ناپذیر شده است می‌تواند به زبان شعر سروده شود و به عشقی ناب بدل گردد.

یک قصه بیش نیست غم عشق و این عجب

کز هر زبان که می شنوی نامکرر است!

حالات عشق مجنون:   نویسنده جلال ستاری

 

۶ نظر

  1. siavash می‌گه:

    salam web site khobi darid lotfan mano ba name aks haye jazzab link konid batashakor

  2. حامد26 می‌گه:

    با سلام. ـ
    این عشق و عاشق و شعر و شاعری عجب ماجرای غریبی است. امروز صحبت از این مسائل فکر را پرواز می‌دهد به سرزمینی دیگر، با خصوصیات دیگر. اینجاست که آدم فرق بین گذشته و حال را می‌فهمد. یا شاید فرق بین پاکی و روزمره‌گی. 
    در هر حال،‌ممنون. 
    - – - – -
    حامد۲۶
    نوزده فروردین نود

  3. مینا می‌گه:

    سلام.خدایییییییییییییییییییی عشقم عشقای قدیمی .عشقای اونا خیلی قشنگه ادم از شنیدنش کیف میکنه.تشکر

  4. سهیلا می‌گه:

    واقعا عشقم عشقهای قدیمی ادم تازه میفهمه معنای عشق و دوستداشتن چقد مقدس و پاکه

  5. مهدیه می‌گه:

    ازقدیم گفتن:دل به دسته غیره دادن راستی دیوانگیست….من پشیمانم ولی خودکرده را تدبیرنیست…

  6. سالار می‌گه:

    ایول واقعان عاشقی مثله لیلی و مجنون ممنون از شما هم واسه نوشتنه تون مرسی خدایش خوندم خیلی با حال بود یه در سی گرفتم امید وارم هر چی عاشقه مثله لیلی مجنون باشه الاهی امین یا رب العالمین rebvar

نظر دهيد